نوستالژی و حسرت گذشته
23 شهریور 1399 ساعت: 22:6



«ای کاش آخرین باری که آمده بودم حرف شما را گوش می‌دادم. این دفعه هم خام حرف‌های دیگران شدم. او را با خودم بردم تا از کسی که طب سنتی کار می‌کند و خیلی از اقوام نزد او می‌روند و در هر زمینه‌ای حاذق است کمک بگیرم. این لباس سیاه هم نتیجه...» گریه امانش نمی‌دهد. 
بسیار افسرده، ناامید و منقلب است. به نظرم می‌رسد سکوت بیش از هر چیزی در اینجا می‌تواند به هر دوی ما کمک کند. به پرونده نگاه می‌کنم پسربچه‌ای را توصیف کرده‌ام که دو بار با فاصله طولانی به من مراجعه کرده و هر بار من برای کارهای پرخطر و علائم واضح بیش‌فعالی دارو تجویز کرده‌ام و ظاهرا دارو مصرف نشده است. بار آخر مراجعه 3 سال پیش بوده است. مادر می‌گوید نمی‌خواهم این یکی را هم در تصادف از دست بدهم و به پسر 10 ساله‌ای اشاره می‌کند که کنارش نشسته و دوباره صدای گریه‌اش فضا را پر می‌کند.

ما غالبا و در بسیاری از موارد اسیر خاطرات خوش‌ خیالی گذشته‌ایم، خاطراتی که پایه واقعی ندارند و محیط و از جمله رسانه ملی هم در ایجاد و دامن زدن به این خاطرات کمک می‌کنند. «نوستالژی» خاطره خوش خیالی از گذشته است که ما نسبت به آن دچار حسرت و آه می‌شویم. در بسیاری از فیلم‌ها و حتی تبلیغات ساده تلویزیونی شما شاهد حیاطی بزرگ با کلی درخت و حوضی پر از ماهی هستید که فضایی مفرح را به ما یادآوری می‌کند. سماوری با قوری گل قرمزی که روی آن قل‌قل می‌کند، انسان را به دنیایی زیبا می‌برد که متفاوت از دنیای امروزی است. وقتی این صحنه را از تلویزیون می‌بینیم و بعد پرده را کنار می‌زنیم تا نگاهی به نمای پیش‌رو داشته باشیم؛ آپارتمان‌هایی قناس و نازیبا را می‌بینیم که به سرعت در ما حس دلتنگی ایجاد می‌کنند. فکر می‌کنم این حس برای شما هم آشنا باشد به‌خصوص در این روزهای قرنطینه آزاردهنده بیشتر یاد ایام گذشته می‌کنید. ایامی که به غلط روزهای طلایی تلقی می‌شوند که در آن هیچ بی‌مهری و خشمی وجود نداشته است.

این تصویر از گذشته طلایی که در ذهن‌مان داریم و با مدد رسانه ملی مرتب بازآفرینی می‌شود، از گذشته جایی می‌سازد با مردمی باصفا که کسی در آن دروغ و تقلب نمی‌ورزیده است. این جنبه‌های مثبت گزینش‌شده از گذشته ما را به آن وامی‌دارد که با آن استانداردها زندگی کنیم. حتما شما هم شنیده‌اید که می‌گویند «مگر قدیم کسی مشاوره ازدواج می‌رفت که 50سال را خوب و خوش کنار هم زندگی می‌کردند؟» این قبیل جملات، تهی از حقیقت‌های بسیاری است؛ چراکه در آن ازدواج‌ها هم خیلی از افراد مجبور به ادامه زندگی به شیوه‌ای شده بودند که برایشان رقم خورده بود. شاید اگر از آنها بپرسیم و پای حرف دل‌شان بنشینیم به حقایقی تکان‌دهنده برسیم و شاید پشت این جمله مادربزرگ که «او دستش از دنیا کوتاه است و زندگی ما دیگر به هر شکل که بوده تمام شده است» حقایقی دردناک خفته باشد.

این روش تفکر و پرستیدن شیوه‌های قدیمی در حوزه‌های مختلف برای ما دردسر درست می‌کند. در حوزه تربیت و آموزش و مدرسه هنوز هم برخی معتقدند که بچه باید کتک بخورد یا باید از کسی حساب ببرد تا آدم بشود. در ادبیات ما ضرب‌المثل‌هایی هم در این زمینه وجود دارند مانند «چوب استاد به ز مهر پدر» یا این که در گذشته وقتی بچه را به معلم می‌سپردند، می‌گفتند «پوست و گوشتش مال شما و استخوانش مال ما» یعنی برای بچه حریم قائل نشدن و حمایت نکردن از کودک در مقابل مواضع قدرت.

متاسفانه ما به چرایی این نوستالژی و تقدیس آیین‌های قدیمی که به نظر می‌رسد هزاران سال کارکرد داشته است بی‌توجهیم. ما به این فکر نمی‌کنیم که در گذشته به این خاطر از درمان‌های سنتی استفاده می‌کرده‌اند که چاره دیگری نداشته‌اند. عقل سلیم حکم می‌کند جایی که امکان دست‌یابی به روش‌های نوین و کم‌عارضه درمانی وجود دارد ازآنها استفاده کنیم.

اما هم چنان می‌بینیم که گروهی، داستان‌های تخیلی تاثیر روش‌های قدیمی را باور می‌کنند و با این تصویر طلایی از خرد پیشینیان و گذشته طلایی، خود و فرزندانشان را از درمان‌های جدید محروم می‌کنند یا وقتی هم از ما دارو می‌گیرند با خودشان در کشمکش و تعارض هستند که آیا کار بدی کرده‌اند و چقدر با این کارشان به فرزندانشان ظلم نموده‌اند. باید به این نکته اساسی توجه کنیم که در گذشته آدم‌ها چاره‌ای نداشتند و مجبور بودند بروند و از کسی دعا بگیرند یا جوشانده‌ای تهیه کنند یا نزد رمّال بروند و بشنوند که چشم خورده‌اند و باید کارهای عجیبی را برای ابطال آن چشم بد انجام بدهند.

دوام چند هزار ساله آن روش‌ها نه به‌خاطر موثر بودن آنها بلکه به‌دلیل ناگزیر بودن مردم به استفاده از آن روش‌ها بوده است. کاش رسانه ملی می‌توانست این ابعاد سیاه گذشته را به چشم مردم بیاورد و به آنها نشان دهد که تراخم و کچلی از مشکلات رایج خانواده‌های قدیمی بود. در گذشته‌ای نه چندان دور زن‌های زیادی از همسر خود کتک می‌خورند، استقلال مالی و فکری نداشتند و امکان تصمیم‌گیری برای آنها وجود نداشت. کاش تلویزیون بتواند به ما نشان دهد که آپارتمان‌نشینی ناشی از ازدیاد جمعیت است و نمی‌توان، هم در خانه ویلایی مسکن گزید و هم درکلان‌شهری بدون ترافیک و آلودگی زندگی کرد.

باید به خود یادآوری کنیم همان‌طور که از تلفن همراه به عنوان معیاری از پیشرفت استفاده می‌کنیم باید از روش‌های درمانی نوین روان‌پزشکی هم برای کاهش مشکلات خود و فرزندان‌مان کمک بگیریم و به‌دنبال راهکارهای موقت و جایگزین نگردیم تا مثل مادر داستان ما به سوگ فرزند خود ننشینیم و خود را برای گناهی که تنها او مقصرش نیست مجازات نکنیم.

دکتر میترا حکیم‌شوشتری
فوق‌تخصص روان‌پزشکی کودک و نوجوان
دیدگاه کاربران

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد

طراحی و اجرا توسط: هیاهو