چه کسانی و با چه اهدافی بیشتر مهاجرت کنند؟
کـوچ بـه سـوی آینـده بهـتـر
22 شهریور 1399 ساعت: 21:6



با توجه به اینکه ذهن بشر همیشه دنبال رسیدن به زمان، مکان و کلا جای بهتری می‌گردد، برای رسیدن به چنین هدفی هم حاضر می‌شود خطراتی را به جان بخرد. 
بسیاری از افراد گاهی برای رسیدن به سرزمینی بهتر که می‌توان آینده خوبی در آن متصور شد، حتی جان خود را هم به خطر می‌اندازند، در صورتی که بعضی افراد با وجودی که حتی شرایط رفتن به کشورهای توسعه‌یافته را دارند تمایلی به انجام این کار ندارند.

اما آیا هر کسی می‌تواند مهاجرت کند؟ چه کسانی واقعا توانایی انجام چنین کاری را دارند و می‌توانند مشکلات پذیرش و مهاجرت را بپذیرند و در این زمینه موفق شوند؟ در این زمینه با دکتر محمد مهدی لبیبی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه گفت‌وگو کرده‌ایم.

: آقای دکتر! از چه دیدگاه‌هایی می‌توان موضوع مهاجرت را بررسی کرد؟

مهاجرت از دیدگاه‌های مختلف بحث و بررسی می‌شود، مثلا جمعیت‌شناسان معتقدند 3 واقعه مهم میان جمعیت‌ها داریم که یکی از آنها مهاجرت است و همچنین تولد یا مرگ. مهاجرت باعث جابجایی جمعیت می‌شود و با توجه به اینکه شهر یا کشور شخص مهاجر تغییر می‌کند، در واقع مهاجرت افراد کشور یا شهر فرد تغییر خواهد‌کرد. تاکید جمعیت‌شناسان بر این است که فرایند مهاجرت هنگامی اتفاق می‌افتد که جاذبه مقصد از دافعه مبدا خیلی بیشتر باشد. فرد از لحاظ روانی شرایط خوبی ندارد و آن‌گونه که می‌خواهد حس رضایتمندی در او ایجاد نمی‌شود. هنگامی هم که دافعه مبدا بیش از اندازه شود، میل به مهاجرت هم بیشتر خواهد شد. از آن طرف، جاذبه مقصد موضوع مهمی است که حتما باید به آن توجه کرد؛ یعنی جایی که افراد قصد مهاجرت به آنجا را دارند، چه امتیازاتی ممکن است داشته باشد و چه شرایطی دارد. ولی اگر دافعه مبدا و جاذبه مقصد خیلی زیاد باشد، افراد برای مهاجرت مردد می‌شوند و به فکر ارزیابی در این زمینه می‌افتند.

: دیدگاه روان‌شناسی نسبت به مهاجرت چگونه است؟

روان‌شناسان از دیدگاه دیگری به مهاجرت نگاه می‌کنند. آنها اصطلاحی به نام home sick یا دوری از وطن دارند؛ یعنی علاقه‌مندی به وطن در بسیاری از افراد به گونه‌ای است که فرد با دور شدن از کشور دچار دلتنگی و بیماری می‌شود و گاهی این موضوع به قدری زیاد است که فرایند مهاجرت را بسیار سخت می‌کند. بعضی اوقات حتی حس علاقه‌مندی، وابستگی و دلبستگی باعث می‌شود بعضی افراد قادر به مهاجرت نباشند و دلتنگی مانع ماندن آنها در کشوری دیگر باشد. درواقع بعد روان‌شناسی مهاجرت هم موضوع مهمی است؛ یعنی باید ببینیم حسی که در فرد هست، چیست و چگونه فکر می‌کند. بعضی افراد ترجیح می‌دهند با هر شرایطی باز هم در کشور خودشان بمانند، در صورتی که عده‌ای دیگر فکر می‌کنند بهتر است هر کجا شرایط بهتری داشته باشد برای زندگی خود انتخاب کنند. می‌توان گفت شخصیت خود فرد در این تصمیم‌گیری بسیار مهم است.

دوری از خانواده برای بعضی افراد اصلا امکان‌پذیر نیست، در حالی که عده‌ای دیگر به راحتی می‌توانند از وطن و خانواده خود دور شوند. نوع وابستگی و دلبستگی اشخاص هم در این زمینه بسیار موثر است.

: دیدگاه جامعه‌شناسی نسبت به مهاجرت به چه صورت است؟

در حوزه جامعه‌شناسی نگاه دیگری به موضوع وجود دارد. جامعه‌شناسان معتقدند تا زمانی که فرد خودش را با فرهنگ یک جامعه تطبیق می‌دهد مشکل زیادی نخواهد داشت؛ البته به غیر از مشکلات مالی و اقتصادی اما از لحاظ فرهنگی می‌تواند به آرامش برسد. ممکن است بعضی افراد وارد گروه دیگری به نام «نوآوران» شوند؛ یعنی آنها همخوانی زیادی با سلایق جامعه ندارند. نام گروه اول را هم که می‌توانند خود را با جامعه و ارزش‌های جامعه تطبیق دهند و شیوه‌های رسیدن به آن را قبول دارند «همنوایان» بگذاریم؛ یعنی با جامعه همنوا هستند بنابراین احتمال وقوع مهاجرت در این گروه تقریبا نزدیک به صفر است چون آنها از همه چیز راضی هستند و دلیلی برای رفتن از چنین جامعه‌ای نمی‌بینند. این افراد حاضرند سختی‌ها را هم در وطنشان تحمل کنند ولی به فکر دل کندن از آن نیستند و نمی‌خواهند از کشور خارج شوند.

اما گروه دوم یعنی «نوآوران» کسانی هستند که علایق و سلایقشان با گروه اول متفاوت است. گاهی حتی ارزش‌های جامعه را هم قبول می‌کنند ولی روش‌های اجرایی افراد برای رسیدن به آنها را قبول ندارند. نوآوران رفتارهای موجود در جامعه را قبول ندارند. به همین دلیل احتمال مهاجرت در آنها بسیار بالاست ولی احتمالش خیلی زیاد نیست چون با ارزش‌های موجود در کشورشان مشکل ندارند. به همین دلیل هم موضوع مهمی آنها را آزار نمی‌دهد.

اما گروه سوم در جامعه «شکل‌گرایان» هستند. با توجه به اینکه این افراد فقط شکل و فرم را قبول دارند، ظاهر را حفظ می‌کنند؛ یعنی شاید بتوان گفت این افراد با وجود آنکه خیلی از موارد جامعه خود را قبول ندارند، ظاهر را حفظ می‌کنند ولی بنیان‌های ارزشی جامعه را قبول ندارند و احتمال مهاجرت‌شان خیلی زیاد است.

گروه چهارم «ناهنجارها» هستند. با توجه به اینکه ناهنجارها نه ارزش‌های جامعه را قبول دارند و نه هدف‌های آن را، احتمال مهاجرت در آنها بسیار بالاست؛ یعنی حاضرند به هر قیمتی مهاجرت کنند. این افراد ممکن است برای رفتن از کشور وسط اقیانوس سوار قایقی شوند که می‌دانند احتمال غرق شدن آن هم بسیار بالاست. در واقع می‌توان گفت این گروه به دلایل مختلف از جامعه بریده‌اند.

: مدت انطباق افراد مهاجر با جامعه جدید معمولا چقدر است؟

اغلب مهاجران بعد از 5-4 سال خود را با کشور جدید انطباق می‌دهند اما این موضوع هم به عوامل بسیار زیادی بستگی دارد. شخصیت افراد، سن، جنسیت، نوع زندگی کشور مبدا شخص مهاجر و... از جمله عوامل بسیار مهم در این زمینه است. در واقع افراد بعد از مهاجرت ناچارند تغییراتی را بپذیرند که گریزی هم از آنها نیست چون اگر بخواهند در کشور دیگری زندگی کنند باید خودشان را با محیط جدید مطابقت دهند.

سرعت این انطباق هم به عوامل شخصی و اجتماعی بسیار زیادی بستگی دارد. شاید حتی برای بعضی افراد اصلا اتفاق نیفتد. همین موضوع گاهی منجر به بازگشت مهاجران خواهدشد. این بازگشت هم به معنای خوب یا بد بودن کشور مقصد نیست، بلکه فقط با روحیه بعضی افراد سازگار نیست.

: کولونی مهاجران چگونه شکل می‌گیرد؟

معمولا افرادی که پیشینه فرهنگی مشابه و کشور یکسانی دارند همدیگر را جذب می‌کنند. به این ترتیب مهاجرانی که وارد کشورهای دیگر می‌شوند برای خود منظومه یا کولونی تشکیل می‌دهند که بتوانند بیشتر با هم رفت‌وآمد کنند و درنتیجه کمتر دلتنگ شوند. همین کولونی‌ها می‌توانند به تدریج از اعضای مهم کشور شوند، مثلا یکی از مهم‌ترین این کولونی‌ها فرانسویانی بودند که با مهاجرت به شهر کبک کانادا به نوعی آنجا را به خود اختصاص دادند و حتی زبان آنجا را هم به فرانسه تغییر دادند. در واقع توانستند کشور خودشان را داخل کشوری دیگر جا بدهند. در واقع کنار هم بودن جامعه مهاجران تا حدود زیادی می‌تواند دلتنگی آنها را برطرف و همچنین به خو گرفتن و انطباق زودتر آنها کمک کند.

: سن افراد تا چه حد برای مهاجرت مهم است؟

سن افراد برای مهاجرت عامل بسیار مهمی است، مثلا انطباق و انعطاف‌پذیری کسی که در سن بالا تصمیم به مهاجرت می‌گیرد بسیار کمتر از جوانی است که خیلی راحت می‌تواند خودش را با شرایط محیط جدید وفق دهد و سازگار کند.
البته از لحاظ روان‌شناسی در دوران کودکی و قبل از 13سالگی افراد خیلی راحت‌تر می‌توانند مهاجرت کنند و خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. در واقع بالا رفتن سن باعث می‌شود دل کندن سخت‌تر شود چون با گذشت زمان ریشه‌های افراد عمیق‌تر می‌شود. همان طور که جدا کردن ریشه‌های یک درخت 70 ساله خیلی سخت‌تر از یک نهال 10 ساله است.
به همین دلیل وقتی افراد به صورت خانوادگی مهاجرت می‌کنند؛ یعنی در همه جای دنیا سعی دارند محیط مناسب‌تری برای زندگی خود پیدا کنند. ضمن اینکه میزان علاقه‌مندی افراد هم در این زمینه بسیار مهم است.

توجه داشته باشیم مهاجرت پدیده‌ای چندبعدی است که عوامل زیادی در شکل‌گیری آن موثرند و نمی‌توان آن را ساده و تک‌بعدی قلمداد کرد. عوامل اقتصادی، ناامنی، برخوردار نبودن از رفاه نسبی و... باعث می‌شوند افراد بیشتر به مهاجرت فکر کنند یا اقداماتی انجام دهند.
برچسب ها
دیدگاه کاربران

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد

طراحی و اجرا توسط: هیاهو