0
0
        

اینجا موسسه خیریه رعد است!
«خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتى) را تغییر نمی‌دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند.» سوره رعد، آیه 11
پدر مریم میرزاخانی می‌گوید خیریه رعد را اوایل دهه ۶۰ پایه‌گذاری کردیم. آن روزها رعد فقط دو اتاق قرضی در زیرزمین مرکز نابینایان ابابصیر بود، اما به ‌مرور زمان با استقبال افراد دارای معلولیت جسمی-حرکتی از خدمات مجتمع، لزوم داشتن فضایی متناسب با نیاز توان‌یابان و صدالبته با همت و همدلی انسان‌های خیر، ساخت موسسه آموزشی رعد را از اواخر دهه ۶۰ آغاز کردیم. همین که سقف اولین طبقه ساخته شد، از آن زیرزمین به این ساختمان نقل‌مکان کردیم؛ ساختمانی که حالا به مجتمعی تبدیل شده که در خود یک مرکز آموزش علمی- کاربردی، سالن همایش، مرکز توانبخشی، سالن غذاخوری، کلاس‌ها و کارگاه‌های آموزشی گنجانده است. ماموریت و هدف رعد ابتدا موضوعی ساده به نظر می‌رسید؛ آموزش‌های رایگان فنی و حرفه‌ای به توان‌یابان. ماموریتی که در انجام، بسیار سخت‌تر از آن بود که در ذهن پنداشته می‌شد، اما هرچه مسیر رعد سخت‌تر و پرفراز و نشیب‌تر شد، همیاران رعد را ثابت‌قدم‌تر از پیش کرد. هرچند از ابتدا تلفیق آموزش‌های علمی- کاربردی مورد توجه مسوولان قرار داشت، اما نبود امکان ادامه تحصیل معلولان جسمی ـ حرکتی در مراکز دانشگاهی، رعد را بر آن داشت تا نخستین مرکز دانشگاهی ویژه توان‌یابان کشور را در سال ۱۳۹۰ تاسیس کند. در مجتمع رعد علاوه بر آموزش فنی حرفه‌ای خدمات توانبخشی (فیزیوتراپی و کاردرمانی)، مددکاری و مشاوره، کاریابی و اشتغال حمایتی نیز ارائه می‌شود.
از چند روز پیش تا امروز خبر درگذشت بانوی دانشمند ایرانی خانم مریم میرزاخانی که در سال 2014 میلادی به‌عنوان نخستین بانوی عالم مدال جهانی «فیلدز» موسوم به نوبل ریاضیات را دریافت کرده بود، سوگنامه همه روزنامه‌ها شده است. به این مناسبت رئیس‌جمهور، دکتر فرهادی، وزیر علوم و دکتر سیدحسن‌‌‌هاشمی، وزیر بهداشت و درمان، اطلاعیه تسلیت دادند. مریم میرزاخانی در سن 40 سالگی به‌دلیل بیماری سرطان جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. این موج از عواطف در سوگ یک هموطن دانشمند بسیار باارزش و البته قابل‌تقدیر است، ولی هزاران اما در ذهن و دلمان ماند. از سال 2014 میلادی تا امروز هرگونه اطلاع‌رسانی یا خبر درباره مریم میرزاخانی محو شده بود! نمی‌دانم این سکوت خبری و رسانه‌ای حاصل روحیه آرام و منضبط او بوده یا این روال و عادت ماست که به قول آل‌احمد «مرده‌پرستیم!» تا وقتی مریم میرزاخانی زنده بود کسی سراغ خانواده‌اش نرفت و از سیر تربیتی خانوادگی او؛ از کودکی تا جوانی و دوران دانشجویی‌اش فیلمی، قصه‌ای و به قول امروزی‌ها، «مستندی» تهیه نشد، اما امروز او نیز مانند بسیاری دیگر، ستاره‌ای درخشان در آسمان و تاریخ علم و ادب ایران خوانده می‌شود و در انتظار باشید که مراسم تجلیل از او با تهیه فیلم‌های مستند یا گزارش از خانواده او یا استادان او در ایران و... به نمایش درآید.
بهتی که این خبر ناگهانی بر پیکره افکار عمومی وارد کرده آنقدر عمیق است که پرسیدن هر سوال باربط و بی‌ربطی را ممکن می‌کند. سوالاتی که حتی بی‌ربط‌هایش هم حتما ذهن گروه‌هایی از جامعه را مشغول خود کرده بود. سوالی مثل اینکه آیا شوهرش مسلمان بوده یا نه؟ تا تشخیص و درمان ناکافی سرطان پستان برای این دانشمند صبور و مقاوم در کانون علم پزشکی جهان و این آخری هم احتمال ترور این بانوی دانشمند را به‌وسیله عوامل زیستی دور از ذهن ندانسته بود.
آنچه ذهن مرا به‌عنوان پزشک و دبیر صفحه «وقف و سلامت» به خود مشغول کرده بیشتر پیشینه و خانواده او است. برایم شناخت پدر و مادرش مهم شد. اینکه چگونه توانسته‌اند در شرایطی که جوانان هم‌سال و هم‌دوره مریم همه به عجول بودن و میانبر زدن برای رسیدن به اهدافشان معروف‌اند فرزندی تربیت کنند که برخلاف جهت آب شنا کند و ریاضی را به‌خاطر دیررس بودن لذتش انتخاب ‌کند. به همین دلیل مهندس احمد میرزاخانی، پدر مریم موضوع جستجوی من شد.
در کنکاش احوالات این خانواده نکاتی توجهم را جلب کرد. از مهم‌ترین آنها متواضع و وظیفه‌گرا بودن آنها بود که نظرم را جلب کرد. نه از جنس آن نوع احساس وظیفه‌ای که آخرش برایت پرونده می‌شود در دادسرای دنیا و آخرت! از نوع احساس وظیفه آنهایی که بی‌صدا و پرکار وسط میدان مشکلات سخت را حل می‌کنند و وقتی از آنها درباره‌اش می‌پرسی، می‌گویند مثل همه بوده‌اند و کاری نکرده‌اند. برای اینکه این نظرم را مستند کنم، شما را ارجاع می‌دهم به این مصاحبه که مجله دانستنیهای همشهری بعد از دریافت مدال و جایزه فیلدز با پدر مریم میرزاخانی داشته؛ یعنی مهندس احمد میرزاخانی؛ موضوع این گزارش. نکات جالب این مصاحبه را از نظر من در ادامه می‌خوانید.
کمیته «مدال فیلدز» در توصیف او نوشت: «چیره‌دست در گستره قابل‌توجهی از تکنیک‌ها و حوزه‌های متفاوت ریاضی، او تجسم ترکیبی کمیاب است از توانایی تکنیکی، بلندپروازی جسورانه، بینش وسیع و کنجکاوی ژرف.»و برای همه اینها جایزه مشهور به «نوبل ریاضیات» را به «مریم میرزاخانی»، ریاضیدان ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد اهدا کرد.
او هم در مصاحبه‌های مختلف وقتی درباره دوران کودکی و مدرسه‌ دخترش پرسیده بودند، در جواب همه آنها گفته بود: «خوش‌شانس است چون وقتی دوره ابتدایی را تمام کرده، جنگ ایران و عراق به پایان رسیده و توانسته به مدرسه فرزانگان (زیرنظر سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان) برود.» خانواده‌اش نیز در همه این سال‌ها از مدرسه تا روزگار زندگی در ینگه دنیا از او حمایت کردند. حالا ما نشسته‌ایم روبروی بزرگ‌تر آن خانواده.
«احمد میرزاخانی»، پدر ملکه ریاضی ایران. پدری که قبل از شهرت و جایزه جهانی دخترش هم شناخته شده بود چون او سال‌های زیادی است که رئیس هیات‌مدیره مجتمع آموزشی نیکوکاری «رعد» است و روزگارش را آنجا می‌گذراند؛ یک مهندس برق که سال‌ها دلگرمی فرزندانش بوده. او برای ما از دوران درس و مشق میرزاخانی تا این روزهایش می‌گوید.
لذت حل مساله
مریم سومین فرزند خانواده میرزاخانی‌هاست. او دو برادر و یک خواهر هم دارد. دختری که پدرش می‌گوید اوایل هیچ فرقی با بقیه همسن و سال‌هایش نداشته؛ «مریم مثل همه بود. درس خواند و بالا رفت. با کوشش و تلاش.»از زندگی روزمره این دختر در دوران مدرسه که می‌پرسیم، جواب می‌شنویم: «ساده، مثل همه، به درس و مشق و مطالعه می‌گذشت.»
ریاضیات اما از روزگاری همه زندگی‌اش می‌شود، چرا ریاضی؟ «ریاضی چون منطق دارد، آدم را جذب می‌کند. آدم در علوم تجربی تجربه عینی دارد، اما در ریاضیات تجربه ذهنی و لذت حل یک مساله آدم را سر ذوق می‌آورد. رسیدن به یک راه‌حل انسان را راضی می‌کند. وقتی این علاقه ایجاد شد، رفت دنبال کارش و کار و فکر کرد و نتیجه کارش را گرفت.»
میرزاخانی کوچک هم همین حرف پدرش را بارها تایید کرده: «بدون علاقه به ریاضی ممکن است آن را سرد و بیهوده بیابید، اما زیبایی ریاضیات خود را تنها به شاگردان صبور نشان می‌دهد. پرارزش‌ترین بخش مطالعه ریاضی لحظه‌ای است که می‌گویی: «آها!»، ذوق کشف و لذت فهمیدن چیزی جدید. احساس ایستادن بالای یک بلندی و رسیدن به دیدی شفاف و واضح.»میرزاخانی پدر می‌گوید: «مریم از اول به ریاضی علاقه داشت، برای همین همه تمرکزش را گذاشت روی آن. از همان دوران دبیرستان فهمید که استعداد ریاضی دارد. مدرسه تیزهوشان هم که می‌رفت، فهمید به ریاضی علاقه دارد.»
دختر اولین‌ها
16-15 ساله که بوده، می‌دانسته قطعا می‌خواهد ریاضی بخواند و در دبیرستان و دانشگاه ادامه‌اش بدهد. برای همین تصمیم گرفته در المپیاد ریاضی شرکت کند: «امتحان المپیاد بسیار مهم بود و مریم در فضایی قرار گرفت که علاقه‌اش تخصصی‌تر شد. المپیادی که قرار بود فقط 20 نفر از ده‌ها هزار شرکت‌کننده انتخاب شوند. یادم می‌آید در امتحانی که ایشان برای المپیاد داشت، 60هزار نفر شرکت کردند.نمرات آن موقع این طوری نبود که یکی 14 بشود و یکی 19.
همه در حد 99/19، 98/19 و... بودند. همه خوب بودند. استعدادها واقعا در حد خوبی بود. مریم بین 60 هزار نفر، جزو 20 نفر اول شد و رفت برای دور بعدی. بین آنها باز هم خوب بود.»اسفندماه 1376 اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود، به دره سقوط کرد و 6 نفر از دانشجوهای نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ملی و بین‌المللی ریاضی بودند، جان خودشان را از دست دادند و مریم میرزاخانی از جمله دانش‌آموزان بازمانده این سانحه بود.
پدرش می‌گوید آن روزها تهران بوده: «وقتی خبر را شنیدم با دانشگاه تماس گرفتم تا از احوال بچه‌ها باخبر شوم. حادثه تلخی برای همه ما بود.»
تصمیم آسانی نبود
برای دانشگاه و انتخاب رشته هیچ تردیدی نداشته؛ یک کلام، ریاضی. ریاضی محض. پدرش می‌گوید از اول هم تصمیم نداشت مثل او مهندسی برق بخواند: «با هم درباره رشته‌اش مشورت می‌کردیم، اما هرکسی استعداد و قابلیت خاصی دارد. ریاضی گرایش‌های کاربردی و محض دارد، اما ایشان بیشتر به ریاضیات محض علاقه داشت. این نکته به علاقه شخصی طرف برمی‌گردد. علاقه ایشان به ریاضیات محض مشهود بود. اصولا تمرکز روی علاقه نکته مهمی است.»
رفت دانشگاه شریف و شد دانشجوی ریاضی محض شریف. لیسانس‌اش را که گرفت، تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل برود دانشگاه‌ هاروارد: «مریم رفت آنجا چون رشته تحصیلی‌اش را بهتر می‌توانست ادامه بدهد. امکان رشدش بیشتر بود. وقتی در این سطح می‌روی حتما امکانات بیشتری هم داری.»تصمیمی که پدرش می‌گوید با آن مخالفت نکرده، اما آسان هم نبوده: «مخالفت نداشتم اما آدم حتما ناراحت می‌شود. حتی پرزدن یک گنجشک هم آدم را ناراحت می‌کند.»
یک جوان ایرانی
برای اعلام خبر دریافت مدال فیلدز، اولین نفری که با مهندس میرزاخانی حرف زده، خود مریم بوده: «قبل از اینکه جایزه را ببرد؛ خودش زنگ زده بود، گفته بود.» حس و حالش هنگام شنیدن خبر چگونه بود؟ مریم گفته بود: «بیشتر از این در زندگی‌ام چه می‌خواهم؟ شک نکنید لحظه باشکوهی در زندگی آدم است.» میرزاخانی پدر می‌گوید: «این اتفاق پیام‌ها و دستاوردهای زیادی دارد. جوانان ما استعدادهای شگرفی دارند و به همین دلیل در مجامع بین‌المللی موفق هستند. از جمله در ریاضی، مریم میرزاخانی نمادی است از همین جوانان ایرانی.
فلات ایران این خصوصیت را داشته که دانشمندان بزرگی در آن زندگی کرده‌اند. پیام جایزه مریم این است که جوانان امروز ما در جهان می‌توانند موفقیت‌های بزرگی کسب کنند. ما ایرانی‌ها در علوم پایه مثل ریاضی بزرگانی مانند خوارزمی را داشتیم. الگوریتم میراث او است. ریاضیات در جوامع آن زمان به‌قدری اهمیت داشته که علومی مانند الجبر از زمان‌های قدیم بین ایرانی‌ها و جوامع اسلامی اهمیت داشته.»می‌پرسیم اگر اینجا بود بازهم می‌توانست همین‌قدر بدرخشد، پدر می‌گوید: «ممکن بود. بعضی وقت‌ها آدم در مسیری می‌افتد و فضای کاری و استادان موثرند. باید بیشتر به آنها امکانات بدهیم.»
دوست دارم برگردد
مهندس میرزاخانی ادامه می‌دهد: «آخرین باری که مریم به ایران آمده، 2 سال پیش بوده. در تمام مدتی که او آنجا بوده، همدیگر را در مسافرت‌ها دیده‌ایم. هم او آمده، هم ما رفتیم. خداوند فرزندی هم به او داده که پنجمین نوه و البته نوه از راه دور ماست، نوه اینترنتی!» می‌پرسیم میرزاخانی کوچک قرار است به ایران برگردد یا نه؟ پدر پاسخ می‌دهد: «خودم دوست دارم برگردد. باید زمان کمی بگذرد و بچه‌شان بزرگ‌تر شود. باید شرایط را دید.»
واکنش همسایگان احمد میرزاخانی
کوچه تسلیم ظهر داغ تیرماه شده، انتهای کوچه حافظ تنها جایی است که در این شهر می‌شود سراغ مریم میرزاخانی را از خانواده‌اش گرفت. مجتمع مسکونی ساکت و آرام است. خبر چند ساعتی است به گوش شهر رسیده و پیش از آن به ساکنان مجتمع مسکونی حافظ. نگهبان مجتمع، تازه میزبان بچه‌هایی شده که از کلاس تابستانی برگشته‌اند و در لابی مجتمع به بازی مشغول‌اند. پاسخش به سوال «منزل آقای میرزاخانی همین‌جاست؟» مثبت است.
با تلفن به خانواده میرزاخانی خبر می‌دهد و صدای خانمی از پشت آیفون می‌آید که «آقا آرش الان میان پایین.»
در لابی منتظریم و نگهبان از زنی می‌گوید که آرام و متین بود: «چند سال پیش که بهش جایزه دادن اومد اینجا، جلوی در کلی پارچه زدن، خیلی اومدن اینجا، من دومین بار بود که خانم میرزاخانی رو می‌دیدم، نخستین بار تنها اومده بود و دومین بار با همسرش، چقدر آروم، ساده‌پوش و متین بود.»
و بعد می‌گوید: «خانواده میرزاخانی حدود 6 سال است در این مجتمع ساکن شده‌اند و از مهندس میرزاخانی می‌گوید، پدرشون هم خیر هستن، به معلول‌ها کمک می‌کنند.»
احمد میرزاخانی، رئیس هیات‌‌مدیره مجتمع آموزشی و نیکوکاری «رعد» است و از زمانی که حال دخترش رو به وخامت گذاشت، راهی آمریکا شد تا در جریان روند درمان او قرار بگیرد.
نگهبان از همسایه‌های مجتمع می‌گوید که وقتی در اینترنت خبر را دیده‌اند به او گفته‌اند و از زمانی که شنیده اشک امانش نداده است. برادران مریم میرزاخانی با لباس مشکی وارد لابی می‌شوند و بغض مرد نگهبان با دیدنشان دوباره می‌ترکد و چشمانش دوباره سرخ می‌شود. دو مرد محترمانه خوشامد می‌گویند اما حاضر به مصاحبه نیستند. برادر بزرگ‌تر می‌گوید: «اگر مریم الان بود، مصاحبه نمی‌کرد.» و برادر دیگر از خواهرش می‌گوید: «چندان علاقه‌ای نداشت که رسانه‌ها در زندگی‌اش کنکاش کنند. به همین خاطر خیلی مصاحبه نمی‌کرد، حتی حالا که ما دنبال عکس بودیم، آخرین عکسی که از مریم داریم، مربوط به چند سال پیش می‌شه، خیلی علاقه‌ای به این کارها نداشت و ما هم سعی می‌کنیم به این عقیده‌اش احترام بگذاریم.» و همین چند جمله می‌شود نتیجه دیدار با خانواده مریم میرزاخانی.
واکنش خیریه رعد
همزمان با وخامت حال پروفسور مریم میرزاخانی و بستری شدن در بیمارستان و با توجه به سفر فوری اعضای خانواده به منظور اطلاع از مراحل درمان این دانشمند جوان، کارآموزان و هنرجویان خیریه رعد برای بهبود حال ایشان مراسم توسل و دعا برگزار کردند.
مجتمع رعد ضمن ابراز تسلیت خدمت مهندس احمد میرزاخانی بنیانگذار و رئیس هیات‌ مدیره مجتمع رعد و عضو هیات‌رئیسه مرکز آموزشی علمی- کاربردی نیکوکاری رعد برای این عزیز صبر و سلامت آرزو دارد.
شایان ذکر است پروفسور مریم میرزاخانی در زمان تحصیل در ایران همواره با خیریه رعد همکاری داشت و به‌عنوان یکی از فعالان گروه همیاری جوانان به موضوع توانمند‌سازی افراد دارای معلولیت اهتمام می‌ورزید.
دکتر فاطمه خالقی
آثار و کارکردهای وقف
معمولا دریافت حقوق و مزایای بازنشستگی یکی از زمینه‌های اصلی و تاثیرگذار در انتخاب شغل است. از این رو، بسیاری از افراد دنبال استخدام در مراکزی هستند که این ویژگی را داشته باشد. فکر و شرط عاقلانه‌ای هم هست. توقع بجایی است که انسان آینده خود را از هم‌اکنون ببیند و برایش کاری کند. کسی که عمری تلاش کرده، توقع دارد در دوران پیری و گرفتاری از محصول جوانی‌اش استفاده کند. اتفاقا دین اسلام نیز این کار را تایید و سفارش می‌کند. سیره اهل بیت(ع) نیز دلیل بر تایید این کار بوده است.
از سوی دیگر، خیلی‌ها مجبور می‌شوند برای کار و درآمد به شهر‌های دیگر مهاجرت کنند، اما هیچ‌کس تمام درآمد و سرمایه‌اش را در محل کارش هزینه نمی‌کند، بلکه به مقدار کفایت استفاده می‌کند و بقیه آن را برای خرج و مخارج زندگی، سرمایه‌گذاری و خرید و ساخت خانه در شهر و دیار خود، کنار می‌گذارد.
کسی که چند صباحی در شهری زندگی می‌کند یا چند روزی در مسافرخانه‌ای رحل اقامت افکنده، باید به فکر بازگشت خود باشد. باید کاری کند که پس از بازگشت به وطن اصلی خود تهیدست و محتاج نشود. عاقل کسی است که تمام سرمایه و درآمد خود را منحصر در دیار غربت نکند، بلکه آینده خود را ببیند و برایش فکری کند و چاره‌ای بیندیشد. باید به گونه‌ای کار کند که پس از اتمام دوره خدمت و کار و بازگشت به شهر خود از حقوق و مزایای کارهایی که انجام داده، استفاده کند و از آنها بهره‌مند شود.
در مقابل، چه بدبخت و دیوانه است کسی که تمام هستی خود را خرج منزل اجاره‌ای و مسافرخانه برای اقامت چندروزه‌اش کرده و برای بازگشت به وطنش چاره‌ای نیندیشیده است. چه حسرتی می‌خورد آنکه جوانی و عمرش را در کاری سپری کرده که در دوران از کارافتادگی‌اش جز درد و خستگی چیزی برایش نمانده.
نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که افق دید را توسعه داد. باید فراتر از زمان مادی را دید. انسان موجودی دو بعدی است. روحی دارد و جسمی. اگرچه جسم انسان پیر است و پس از چندی مرگ را در آغوش می‌گیرد، اما روح انسان که نابودشدنی نیست. آنچه که من انسان را تشکیل می‌دهد همان روح است که با مرگ از بین نمی‌رود چراکه مرگ نیست و نابود شدن نیست، بلکه انتقال است. انتقال از دیاری به دیار دیگر. از مسافرخانه‌ای به منزلی ابدی و دائمی. دنیا برای انسان مانند کارخانه‌ای است که مجبور است در آن کار کند. عده‌ای به دستمزد بخورونمیری که می‌گیرند، راضی‌اند و به فردایی که انتظارشان را می‌کشند، نه فکر می‌کنند و نه کاری انجام می‌دهند، اما عده‌ای عاقلانه دوردست‌ها را نیز می‌بینند و برایش برنامه‌ریزی می‌کنند. زندگی‌شان را طوری تنظیم می‌کنند که در این دنیا و در آن سرای جاودان خوشبخت و سعادتمند باشند. به یک چشم برهم‌زدنی نیز هنگام بازگشت به وطن و سرای باقی فرامی‌رسد. آنجاست که همه حسرت می‌خورند. عاقل و زرنگ کسی است که در آنجا نیز از دستمزدش بهره‌مند شود. بتواند مدام از مزرعه عمرش، خوشه‌های حسنات برچیند. در دنیا کاری انجام داده باشد تا در آنجا که محل بازنشستگی دائمی‌اش است از حقوق و مزایای ویژه آن کار بهره ببرد، اما چه کاری چنین ویژگی و خصوصیتی دارد؟ چه عملی است که نتیجه‌اش تا قیامت امتداد پیدا می‌کند؟ پاسخش وقف است.
وقف عملی است که نتیجه‌اش می‌تواند تا ابد ادامه یابد و واقف را تا قیامت بهره‌مند کند. وقف یک کارخانه تولیدی است که چرخ آن تا قیامت از گردش بازنخواهدایستاد و کوله‌بار حسنات واقف را از سود و مزایای خود، سنگین‌تر خواهد کرد. وقف نوعی بیمه عمر و پس‌انداز عمر است و انسان می‌تواند با وقف کردن بخشی از دارایی خود، تا ابد از مستمری آن بهره بگیرد.
حجت‌‌الاسلام حسین ژولیده
کارشناس وقف




مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

ارسال ديدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه فرهنگی ابن‌سینای بزرگ می باشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه




ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام