0
0
        

      از خواب بیدار می‏شوی
      می‏بینی اشیا جابه‏جا شده‏اند
      و هر چیز رنگِ دیگری گرفته است
      یک روز صبح بیدار می‏شوی
      می‏بینی همه چیز با رفتن پرستوها
      به آخر رسیده است.»


«ضیاءالدین خالقی»

از مجموعه «دلشوره‏های من و خاک کاغذی»

 

      همه اتفاقات جهان هستی ممکن است در یک آن، در یک لحظه و در این شعر، در یک روز صبح به وقوع بپیوندد؛ آن هم صبحی که باید از خواب بیدار شوی و نمی‏دانی شب و خواب را چگونه گذرانده‏ای. صبح از خواب بیدار می‏شوی و می‏بینی تمام اشیای دوروبرت جا‌به‌جا شده‏اند و چرا اشیا باید جا‌به‌جا شوند، مگر چه اتفاقی رخ داده و بر اشیایی که جهان بیرونی ما را ساخته‏اند و انباشته شده‏اند، چه رفته است؟ آیا این اتفاق و جابه‏جایی و رنگ‌باختگی اشیا در ذهن راوی رخ داده و هر چیز رنگ دیگری گرفته است؟ شعر به ما می‌گوید که جهان راوی در یک روز صبح به هم ریخته است. اما این پایان ماجرا نیست. شاعر می‌گوید:

 
      «یک روز صبح بیدار می‏شوی
      می‏بینی همه چیز با رفتن پرستوها
      به آخر رسیده است.»


      و از همین جاست که عنوان شعر نیز جزیی از شعر می‏شود: «هجرت».


      پرستوها در آغاز بهار از راه می‏رسند، لانه می‏سازند، تخم‏گذاری می‏کنند، بچه‏هایشان بزرگ می‏شوند و یک روز صبح که بیدار می‏شوی، می‏بینی پرستوها رفته‏اند و برای تو نیز همه چیز به پایان رسیده است. همه چیز به همین کوتاهی و به همین سرعت رخ می‏دهد. زمان بازی کوتاه است.


ایرج ضیایی
شاعر و منتقد ادبی




مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

ارسال ديدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه فرهنگی ابن‌سینای بزرگ می باشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه




ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام