فریاد غریب
21 آبان 1394
0
0
        

عنوان شعری که در ستون «شعر و سلامت» این هفته می‌خوانیم، «غریبه» است و این عنوان قبل از ورود به شعر، بخش عظیمی از موضوع شعر را روشن می‏کند. بسیاری از شاعران برای بعضی از شعرهایشان عنوانی انتخاب می‏کنند که از آن نمی‏توان به موضوع شعر پی‏ برد؛ بلکه عنوان، جزیی از شعر می‏شود و در این شعر با چنین عنوانی بلافاصله از خود می‏پرسیم: «غریبه هستم یا نیستم؟»، «غریبه هست یا نیست؟»، «غریبه چه کسی است؟» و ... شعر «غریبه»ی «فریدون فریاد» را با هم می‌خوانیم:
غریبه
«من غریبه‏ام.
با درخت‏ها فارسی حرف می‏زنم.
درخت‏ها پاسخم می‏دهند.
درون این خویشاوندی
غریبه نیستم.»
از مجموعه «آسمان بی‏گذرنامه»/ «فریدون فریاد»
سطر اول شعر می‏گوید: «من غریبه‏ام.» شعر با اول شخص مفرد شروع می‏شود. این غریبه در کجا قرار گرفته است؟ در شهری از شهرهای وطنش یا خارج از وطن؟ سطر دوم شعر می‏گوید: «با درخت‏ها فارسی حرف می‏زنم.» این سطر به ما می‏گوید که فاعلِ شعر یا ضمیر اول شخص حاضر در شعر که همان شاعر باشد، دور از وطن به سر می‏برد؛ جایی که کسی زبان ملیِ او را نمی‏داند. نمی‏توان گفت امکان دارد او در یکی از ولایت‏های غیرفارسی‌زبان ایران حضور داشته باشد، چرا که مثلاً یک فرد بلوچ یا گیل یا ترک‌زبان امروزه حداقلِ زبان فارسی را اگر نتواند صحبت کند، حتماً خواهد فهمید. پس در این شعر گرچه می‏شود گفت من در وطن خودم هم غریبه هستم و زبان مرا نمی‏فهمند، یعنی خود مرا به عنوان یک انسان نمی‏فهمند، لیکن او با درخت‏ها به زبان فارسی حرف می‏زند -نه با انسان‏ها- و همین امر، غریبه بودن و دور از وطن بودن او را نشان می‌دهد و درخت‏ها که پاسخ او را می‏دهند، او احساس خویشاوندی می‏کند؛ چرا که با درخت‌ها و طبیعت و پرندگان و حیوانات می‏شود به هر زبانی حرف زد. شعر با سطرِ «غریبه نیستم» به پایان می‏رسد. در واقع، از طریق زبان مادری و ملی، نوعی بازگشت به درون صورت گرفته است؛ بازگشت به خاطرات، روابط و حضور همزبانی و همزبان‏ها در درون و در بادها و یادگاری‏ها...
ایرج ضیایی
شاعر و منتقد ادبی




مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

ارسال ديدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه فرهنگی ابن‌سینای بزرگ می باشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه




ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام