حرف آخر

سن زندگی
27 اردیبهشت 1399
0
0
        

یادش بخیر، شب‌هایی که خانه مادربزرگ بودیم تا سحر بیدار می‌ماندیم و او حرف‌هایش را با قصه برایمان می‌گفت.‌
یکی از شب‌ها از حکیمی گفت که از کنار یک گورستان می‌گذشت و با دیدن سنگ قبرها و سن آنهایی که فوت کرده بودند، متحیر ماند. از مردم پرسید چرا اینجا همه در سن کم مرده‌اند و جواب شنید در آن دیار سن مرده‌ها را بر اساس سال‌هایی که دنبال علم و دانش بوده‌اند، حساب و بر سنگ مزارشان حک می‌کنند.
مادربزرگ معتقد بود مردم آن دیار کار درستی می‌کردند چون هیچ‌کدام از ما به اندازه سن شناسنامه‌ای‌مان زندگی نکرده‌ایم.
می‌گفت زندگی فقط گذراندن روزها و شب‌ها نیست، ما فقط روزهایی را زندگی کرده‌ایم که در آن انسانیت‌مان را از یاد نبردیم.
باید سن‌مان را روی سنگ قبر به تعداد روزهایی بنویسند که آرام بودیم، از دقایق‌مان لذت بردیم و لحظه‌های ناب برای خودمان و دیگران ساختیم.
سال‌ها از آن زمان و آن شب‌های به یاد ماندنی می‌گذرد.
مادربزرگ دیگر نیست و نمی‌دانم اگر قرار بود سنش را بر اساس روزهای زندگی‌کردنش بنویسند، چند ساله بود اما می‌دانم ما که هنوز هستیم، همین حالا می‌توانیم تصمیم بگیریم در خردسالی از دنیا نرویم.
زهراسادات صفوی




مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

ارسال ديدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه فرهنگی ابن‌سینای بزرگ می باشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه




ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام