0
0
        

خودتنظیمی منفی پدیده شناخته‌شده‌ای در دانش مهندسی کنترل است، به این معنا که سیستم‌های پیچیده لزوما برای بقا، نیاز به کنترل کردن لحظه به لحظه خود دارند. ساده‌ترین مثال آن سیستم تهویه کولر گازی است. وقتی شما آن را روی درجه 23 تنظیم می‌کنید، در واقع به سیستم دستور می‌دهید اگر دمای هوا از 23 درجه سانتی‌گراد بیشتر شد، کولر به صورت خودکار روشن شود. بدن ما و در راس آن مغز از این سیستم کنترلی برای کاهش هزینه‌ها استفاده می‌کند. یکی از پرهزینه‌ترین کارهای مغز ما درک و تفسیر محرک‌های محیطی یا همان ادراک است. از آنجایی که ما حداقل 5 نوع حس شنوایی، بینایی، بویایی، چشایی و لامسه را در اختیار داریم باید برای حداقل 5 سنسور هزینه کنیم. هزینه‌ها زمانی سر به فلک می‌کشد که سیستم‌های ما بدون خاموشی به صورت 24ساعته روشن هستند و بدتر از همه اینکه سیستم پیامگیر ما نه‌تنها باید همیشه روشن باشد، بلکه باید همواره در حداکثر آمادگی قرار داشته باشد تا هیچ اتفاقی را از دست ندهد. البته این شرایط اورژانسی گاهی وقت‌ها بیشتر نیاز می‌شود و آن زمانی است که شما منتظر دریافت خبری هستید. به این ترتیب، طبیعتا گوش شما به زنگ‌ها حساس‌تر می‌شود که به این شرایط «گوش‌به‌زنگی» می‌گویند. با این وجود حتی اگر مغز شما کمتر در شرایط «گوش‌به‌زنگی» قرار بگیرد، روشن نگه داشتن سیستم ادراک حواس پنجگانه همراه سیستم پردازشگر اطلاعات، هزینه هنگفتی به اقتصاد مغز تحمیل می‌کند که مستقیم به علت حجم بالای اطلاعاتی است که در لحظه به مغز مخابره می‌شود. برای درک بهتر حجم این اطلاعات کافی است پردازش‌های جانبی و ترکیب‌های آن را نیز در نظر بگیریم. بدون شک حجمی که فایل‌های نوشتاری با فرمت ورد از لپ‌تاپ شما می‌گیرند بسیار کمتر از فایل‌های نقاشی است اما وقتی صدا به تصاویر اضافه می‌شود، این حجم به صورت تصاعدی بالا خواهد رفت.
تصورش دشوار است که مغز ما با این حجم عظیم اطلاعات چه می‌کند. اینجاست که سیستم خودتنظیمی مغز نه‌تنها مفید، بلکه حیاتی به نظر می‌رسد زیرا در صورت نداشتن این سیستم،‌ هارد مغز در کمتر از چند ساعت پر می‌شود و مغز هنگ می‌کند.
سیستم‌های خودتنظیمی واقعا چگونه عمل می‌کنند؟ این پرسش، یکی از پرسش‌های اولویت‌دار متخصصان علوم اعصاب در دهه اخیر بوده است. در واقع، این سیستم‌ها برمبنای یک اصل اساسی پایه‌ریزی شده‌اند. «هیچ اطلاعاتی ارزش درک کردن ندارد، مگر جدید باشد.» به این معنا که وقتی شما ساعت‌ها به تصویری خیره شده‌اید، با وجودی که چشمانتان مرتب از آن تصویر عکس می‌گیرند و به مغز مخابره می‌کنند، مغز شما این اطلاعات را ذخیره و پردازش نکرده و آنها را به طور کامل دور می‌ریزد اما وقتی در همان لحظه یک مگس وزوزکنان به سمت شما بیاید، مغز شما با بهره‌گیری از «سیستم‌های جدیدیاب» این تصویر را ادراک می‌کند. به همین دلیل است که استادان دانشگاه هر از چند گاهی بین درس یک بشکن می‌زنند یا حتی لطیفه تعریف می‌کنند چون می‌دانند سیستم مغز دانشجویان با تکراری شدن صحنه کلاس و تن یکنواخت صدای استاد، روی اتومات می‌رود و عملا خاموش می‌شود.
پس اگر می‌خواهید همسرتان حرف‌هایتان را واقعا بشنود، هر از چند گاهی یک کار فانتزی از خود ارائه دهید چون ممکن است او در ظاهر با چشمانی باز و لبخندی ملایم به حرف‌های شما گوش کند اما مغز مقتصد او با این پیش‌فرض که حرف‌های شما تکراری و روزمره است، ممکن است این لحظات را برای یک خاموشی سراسری و استراحت مغتنم بداند تا برای انجام سایر امور در امتداد روز آماده‌تر شود.
دکتر مهرداد اخوان بهبهانی
پزشک و متخصص علوم اعصاب ‌شناختی
معرفی کتاب
هنر عشق‌ورزیدن
یکی از نیازهای روانی و عاطفی هر انسانی عشق‌ورزیدن است. عشق ورزیدن به خدا، پدر و مادر، فرزند، همسر، انسان‌های دیگر و حتی گیاهان و حیوانات و شاید از همه مهم‌تر عشق ورزیدن به خود اما آیا ما این کار را به درستی انجام می‌دهیم؟ و چقدر در مورد عشق ورزیدن آگاهی داریم؟ در واقع، عشق احساسی نیست که هر کسی به راحتی بتواند آن را تجربه کند. عشق‌ورزیدن یک هنر است که مانند هر هنر دیگری نیازمند تمرین و تمرکز است و به دانش و کوشش نیاز دارد. در این کتاب، اریک فروم، روان‌شناس و جامعه‌شناس معروف آلمانی تلاش می‌کند به ما بیاموزد برای هنر عشق‌ورزی ابتدا باید شخصیت خود را در همه ابعاد تکامل ببخشیم و به همین جهت پس از اینکه در کتاب به بررسی کاملی از عشق و جنبه‌های نظری آن می‌پردازد، خود واقعی انسان را هدف قرار می‌دهد و به تکامل او کمک می‌کند. این کتاب دارای 4 فصل با عناوین؛ آیا عشق ورزیدن هنر است؟، نظریه عشق (عشق برادرانه، مادرانه، جنسی، عشق به خود، عشق به خدا)، عشق و انحطاط آن در جامعه معاصر غرب، تمرین عشق است. کتاب هنر عشق‌ورزیدن حاوی دستورالعمل‌های ساده برای عشق‌ورزیدن نیست، بلکه قصد دارد عشق‌ورزیدن را به عنوان یک هنر معرفی کند. این کتاب نوشته اریک فروم، ترجمه پوری سلطانی و توسط نشر مروارید در 216 صفحه به چاپ رسیده است.
زندگی مثبت
قسمت اول: کودک و معنویت
دوره پیش از مدرسه: در این دوران که بین ۴ تا ٧ سالگی است، کودک می‌آموزد تفکر کند ولی فکر کردن او ممکن است نظام‌مند و منطقی نباشد، هرچند کودک منطق خود را دارد. او بیشتر در یک بخش متمرکز می‌شود و از سایر زوایای یک موضوع غافل می‌ماند. در این زمان واقعیت را از غیرواقعیت تشخیص نمی‌دهد. برداشت او از «خداوند» ممکن است با افراد بالغ متفاوت باشد زیرا محدودیت‌هایی که افراد بالغ در تفکر و گفتار خود دارند، در کودک موجود نیست.
رشد مذهبی در این دوران آینه تمام‌نمای رفتارهای دینی والدین است. داستان‌ها، مراسم مذهبی و فعالیت‌های دینی سخت آنها را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. این دوران را دوره «آشکاری معنوی» نیز می‌نامند. بینش معنوی که بر اثر غلبه ذهن انباشته از محسوسات پنهان شده بود، به‌تدریج سر برمی‌آورد و به صورتی مبدل در سطح تخیلات فرودمی‌آید و قدرت تخیل کودک رشد می‌کند. کودک با شروع رفتن به مدرسه با افراد دیگری غیر از والدین تماس پیدا می‌کند که می‌توانند بر باورهای او تاثیر بگذارند.
در این دوران کودک رشد وجدانی دارد و خداوند را به عنوان قدرت برتر درک می‌کند، خداوندی که می‌تواند تشویق و تنبیه کند. در این دوران نسبت‌های ناروا به خداوند (مثلا اگر چنان کنی خداوند تنبیه‌ات می‌کند و...) زیان‌آور است.
دوره اواخر کودکی: بین سنین 14-6 سالگی، تکامل فکری بیشتر می‌شود و کودک مهارت‌های منطقی را فرامی‌گیرد. اگر تربیت مناسبی انجام شود، شرکت فعال در امور مذهبی یا معنوی و ارتباط درست با دیگران را یاد می‌گیرد و انجام می‌دهد. او متوجه می‌شود خداوند حقیقتا همان قدرت لایتناهی است که والدین و جامعه به او عرضه کرده بودند. اگر با نکته انحرافی خلاف آنچه که آموخته بوده، مواجه شود، آن را «غلط» می‌داند و رد می‌کند. در این سنین، کودک خیلی مشتاق است که بداند خداوند چه کاری انجام می‌دهد و چگونه انجام می‌دهد.
دوران نوجوانی: این دوران «آمادگی معنوی» نامیده می‌شود. نوجوان می‌تواند جهان معنوی را درک کند. دوره‌ای است که با طغیان در مورد قدرت‌ها و تعارضات با آنچه در مورد باورها و ارزش‌ها کسب شده، همراه است. نوجوانان محدودیت‌های خود را می‌سنجند، سعی دارند از والدین جدا شوند و مایلند تصویر جداگانه‌ای از خود ایجاد کنند. نقش رفقا و دوستانشان در این مرحله بسیار مهم است و می‌توانند مسیر رشد معنوی را به او بنمایانند. در این دوران تعارضات در ماهیت خود، معنای زندگی و اهداف آینده زندگی فکر نوجوان را به شدت مشغول می‌کند. نوجوان از آنچه که قبلا در مورد خدا آموخته، حقایقی در مورد خداوند و جهان پیرامون خود می‌پذیرد و به برخی مطالبی که والدین به او گفته‌اند، با دیده تردید نگاه می‌کند. در این دوران تضاد وجود دارد؛ نوجوان می‌خواهد ارزش‌های والدین را دور بریزد و مایل است با همسالان خود رفتارها و ارزش‌های گروهی را رشد دهد.
در این مرحله‌ است که بعضی جوانان، عقاید و باورهای مذهبی والدین خود را کنار می‌گذارند و برخی از آنها مراسم سازمان‌یافته مذهبی را که در آن فعالیت‌های گروهی با همسالان خود دارند، بسیار جذاب می‌یابند. این شرایط می‌تواند برای جوانانی که در خانواده‌شان باورهای مذهبی یا معنوی وجود نداشته، موقعیت مناسبی باشد.
دوران کودکی با تمرکز ویژه روی دوره اوایل کودکی، اولین فرصت برای مهیا کردن شرایط موثر بر رشد و تکامل معنوی کودک و انتقال آموزه‌های مذهبی و معنوی است زیرا شخصیت بزرگسالی کودک در این دوران شکل می‌گیرد.
دوران نوجوانی به عنوان دومین دوره بحرانی و حساس زندگی، دومین فرصت برای رشد معنویت است، به گونه‌ای که با ایجاد آمادگی لازم از طریق ارتقای معنویت و سلامت معنوی، فرد را برای مقابله با مشکلات زندگی و تاب‌آوری آماده می‌کند.
بر اساس یافته‌های پژوهش جونز، لالیبت و پایسچر، مدل جامع بهزیستی کودک متشکل از 4 رکن اصلی ذهن، بدن، محیط و معنویت است، حال آنکه مداخلات داخلی و خارجی انجام‌شده درباره مشکلات رفتاری کودکان صرفا بر بعد ذهن و محیط متمرکز است و بعد معنویت معمولا مورد غفلت قرار می‌گیرد.
مونا فلسفی
دانشجوی دکترای‌روانشناسی‌سلامت،درمانگر کودک‌وبازی‌درمانگر
کلام نو
قسمت اول: چگونه با نوجوانان سفرکنیم‌؟
این روزها، بسیاری از خانواده‌ها به فکر سفر می‌افتند، حتی اگر یکی- دو روزه و در حد تعطیلات آخر هفته باشد اما همراه کردن نوجوانان در این سفرها برای بعضی والدین آسان نیست. برای حل این مشکلات راهکارهایی وجود دارد که هم شما و هم فرزندتان از سفر لذت ببرید:
‌ نوجوانان را در انتخاب مقصد سفر شریک کنید تا همکاری و همیاری بیشتری با شما در طول سفر داشته باشند و اعتمادبه‌نفس بیشتری پیدا کنند. این که نظر آنها کنار نظر سایر اعضای بزرگ‌تر خانواده شنیده می‌شود، به رشد روانی آنها کمک می‌کند.
‌ سعی کنید در طول سفر به فرزندان خود بیاموزید مقصد، هدف نیست، بلکه خود سفر ارزشمند و مسیر هم لذتبخش است چراکه زندگی مانند سفری است که تا پایان در مسیر می‌مانیم.
‌ جذابیت طبیعت به نوبه خود می‌تواند نوجوان را تشویق کند که نیکی‌های درون خود را بیابد. وقتی شما و فرزندتان بر لبه صخره‌ای ایستاده‌اید که روبرویش رودخانه و دره‌ای پوشیده از درخت است، ممکن است رابطه‌تان نه‌تنها با طبیعت، بلکه با یکدیگر دگرگون شود.
‌ نقشه مسیر را به نوجوان خود بسپارید و از او بخواهید از روی نقشه شما را راهنمایی کند تا به مقصد برسید. از او بخواهید راه‌های گوناگون رسیدن به مقصد را بررسی کند و بهترین راه را با توجه به برنامه سفر پیشنهاد دهد. با اشتباه‌های کوچک فرزندتان همراهی کنید، حتی اگر مسیر را از قبل می‌دانید، چند ساعت تاخیر به درسی که به فرزندتان می‌دهید و احساس ارزشمندی و قابل‌اعتماد‌بودنی که پیدا می‌کند، می‌ارزد. علاوه بر اینها، بررسی راه‌های مختلف و در نظر گرفتن مزایا و معایب آن مهارت حل مساله را در نوجوانان تقویت می‌کند.
‌ در طول سفر فرزندان نوجوان خود را مسوول عکاسی کنید. با این کار تمرکز باریک و گزینشی را به آنها آموزش می‌دهید. نماهای جدید را برای عکاسی به آنها نشان دهید و سعی کنید از نگاه کلیشه‌ای و غالب خارج شوند. نوجوانان را تشویق کنید از مظاهر فرهنگی مردمان دیگر عکاسی کنند. این کار باعث آشنایی آنها با فرهنگ‌های گوناگون می‌شود و نگاه متفاوت به دنیا را در وجودشان تقویت می‌کند. کار به جایی می‌رسد که نوجوان از خود خواهد پرسید: «توانستم این کارها را در سفر انجام دهم، دیگر چه کاری از دستم برمی‌آید؟»
این سوال دو وجه دارد؛ یک وجه آن به زندگی آینده او مربوط است که پاسخ آن را خودش خواهد یافت. وجه دیگر سوال، به اکنون و سفر مربوط می‌شود: «دیگر چه کاری در سفر می‌توانم انجام دهم؟» پاسخ این سوال هرچه باشد، باعث کمک و همراهی بیشتر نوجوان با شما و افزایش لذت سفر می‌شود. اگر فرزندان شما درک قوی از آنچه می‌خواهند باشند و دوست دارند انجام دهند، به دست ‌بیاورند، باعث احساس کنجکاوی و تلاش برای پیدا کردن معنای زندگی‌شان می‌شود.
‌ فرصت سفر را غنیمت بدانید. در سفر به دلیل شرایط خاص تمام اعضای خانواده مدت بیشتری را کنار هم می‌گذرانند. در سفر هر کس اتاق شخصی ندارد که بتواند درون آن برود و به کار خود مشغول باشد بنابراین فرصت خواهید داشت کارهایی را به صورت فشرده انجام دهید. اگرچه روش قابل‌توصیه‌ای نیست، فعلا کمک می‌کند تا از فرصت استفاده کنید.
باید در سفر آمادگی داشته باشید با موضوعات تازه (البته از نظر شما) مواجه شوید.
ممکن است پسر جوان شما مدتی غیب شود و وقتی برمی‌گردد، احساس کنید بوی سیگار می‌دهد یا دختر نوجوانتان گاهی طوری با تلفن همراه صحبت ‌کند که گویی نمی‌خواهد از مکالمه او سر در بیاورید. آرامشتان را حفظ کنید و به خاطر داشته باشید باید از فرصت سفر استفاده کنید، نه اینکه آن را خراب کنید. سفر فرصت خوبی است تا شما بیشتر به نوجوان خود نزدیک شوید.
به خاطر داشته باشید او یک‌شبه سیگاری نشده، این شما هستید که به‌دلیل گرفتاری‌های روزمره یک‌شبه متوجه موضوع شده‌اید. اگر مشکلاتی در رفتار نوجوان خود دیدید، مطمئن باشید بدترین زمان برای تربیت و اصلاح آنها، زمان سفر است.
سفر غنیمتی است برای تجربه کردن و آموختن، نه نصیحت کردن و شکایت شنیدن. نصیحت‌ها را برای بعد از سفر نگه دارید.
ادامه دارد...
دکتر مهدی قاسمی
روان‌پزشک و روان‌درمانگر
حرف آخر
خرم آن کس که در این محنت‌گاه/ خاطری را سبب تسکین است
قدیم‌ترها بیشتر آدم‌ها حواس‌شان به آدم‌ها و اطراف‌شان بود. سرشان درد می‌کرد برای اینکه گره از کار گرفتاری باز کنند تا حال خودشان خوب شود و راضی شوند از رضایت معبود. آن روزها تلنگری لطیف از جنس شعر حتی شده یک بیت، کافی بود تا کمر همت ببندند و تسکین خاطری شوند. در آن روزگار نه چندان دور، حال آدم‌ها مثل امروز نبود که به ضرب و زور تحریک احساسات در حجم وسیع، با استفاده از دنیای مجازی و نشان دادن وضع نابسامان دیگران، اندوه، ژنده‌پوشی، گرسنگی و فقرشان با چکش به قلب سنگ‌شده‌‌مان ضربه بزنند تا شاید، شاید، یادمان بیاید غیر از خودمان و اطرافیانمان، کسان دیگری از نوع خودمان در این دنیا زندگی می‌کنند و نباید نسبت به آنها و روزگارشان بی‌تفاوت باشیم. ادبیات ما پر است از نظم و نثرهایی که با زیباترین دیدگاه‌ها به ما یادآوری می‌کند باید خودبینی را رها کنیم و برای پوشیدن لباس آدمیت، آدم‌ها را از یاد نبریم و تا فرصت داریم، کاری کنیم.
در ادبیات ما متون و اشعار در مدح بخشندگان و در ستایش و تشویق کمک به هم‌نوعان از جنس (ای که دستت می‌رسد کاری بکن/ پیش از آن کز تو نیاید، هیچ کار) کم نیست اما انگار بعضی از ما ترجیح داده‌ایم این همه توصیه و سفارش زیبا را نشنیده بگیریم و ورد زبانمان شده «گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم، هنر کرده‌ایم». یاد گرفته‌ایم اگر کسی کمکی خواست، بلافاصله برایش «کل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی»، سر بدهیم تا حرفش را ادامه ندهد و وجدانمان قلقلکش نیاید. شاید به همین خاطر است که حالمان خوب نیست. به این دلیل که یادمان رفته باید خاطری را سبب تسکین باشیم...
* پروین اعتصامی
زهراسادات صفوی
ستون آخر
بیمار است و تنها. نه اینکه هیچ کس را نداشته باشد، خدا را دارد و دو فرزند که برایش از جان عزیزترند و مادری که همیشه همراهش است اما سر و همسری ندارد. بیمار است اما نمی‌خواهد و به خاطر بچه‌هایش نمی‌تواند، بگذارد نور امید در دلش خاموش شود، زندگی می‌کند و آنچنان به روزگار لبخند می‌زند که اگر کسی نشناسدش، باور نمی‌کند چقدر بار مشکلات بر شانه‌اش سنگین است. باورش نمی‌شود که به بیماری سرطان کولون مبتلاست و تا به حال چند بار تن به جراحی داده و در حال حاضر مجبور است کیسه کلستومی استفاده کند که هر 2 ماه یکبار یک میلیون و400 هزار تومان هزینه دارد. علاوه بر اینها نوروپاتی هم دارد و انگشت پاهایش بی‌حس شده، به طوری که دیگر نمی‌تواند تنها از خانه بیرون برود و به کمک نیاز دارد. مادرش به کمکش آمده و مستمری‌اش را با او تقسیم کرده اما هزینه‌ها بالا و دردش زیاد است چون به دلیل گرانی سعی می‌کند دیر به دیر کیسه کلستومی را عوض کند. درد دارد چون نمی‌تواند هرچه از دستش برمی‌آید برای بچه‌هایش انجام دهد، چون امسال بن لباسی که به او دادند، فقط برای لباس‌های بچه‌گانه بود و نتوانست برای دخترش لباس بگیرد. من و تو می‌توانیم لبخند واقعی بر لب‌های او و فرزندانش بنشانیم. می‌توانیم از بار دردش کم کنیم. می‌توانیم کمکش کنیم؛ کافی است وجه نقد را به کارت بانک پارسیان با شماره 0756-8001-0610-6221 به نام موسسه خیریه امدادگران عاشورا واریز کنیم و با شماره تلفن75983000 (داخلی2) یا شماره همراه 09198012677 تماس بگیریم. این بیمار با کد 23458 در موسسه امدادگران عاشورا شناخته می‌شود.




مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

ارسال ديدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه فرهنگی ابن‌سینای بزرگ می باشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه




ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام