0
0
        

«آوریل ستمگرترین ماه‌هاست»؛ این شروع شعر بلند «سرزمین هرز»، یکی از شاهکارهای ادبیات جهان و مهم‌ترین اثر شاعر بزرگ، تی‌اس‌الیوت است. در این شعر، الیوت متاثر از فضای یاس‌آلود و ناامیدانه‌ پس از جنگ جهانی اول، سردرگمی و آشفتگی قرن بیستم را بیان می‌کند. فارغ از بستر تاریخی این سروده، شاید بتوان گفت مهم‌ترین راز ماندگاری این شعر، برملا کردن جنبه‌ای از واقعیت همیشگی بهار است. بهار فصل نو شدن طبیعت و شکوفه‌زدن درختان است. ما انتظار داریم همین تحول مثبت در روان ما هم ایجاد و حالمان خوش‌تر شود. به گفته مولانا: «زانکه با جان شما آن می‌کند/ کان بهاران با درختان می‌کند». اما این همه داستان نیست؛ بهار نیمه‌ تاریکی هم دارد. بیایید از ساده‌ترین واقعیت تلخ بهار شروع کنیم؛ بهار فصل آلرژی و حساسیت است. حساسیت به‌واسطه‌ التهابی که ایجاد می‌کند، پروتئین‌هایی به نام «سیتوکین» ترشح می‌کند که با ورود به مغز، می‌توانند در ایجاد افسردگی نقش داشته باشند. یکی از نظریه‌های جدید برای افسردگی ارتباط آن با «التهاب» است. هرچیزی التهاب ایجاد کند، از یک سرماخوردگی و حساسیت ساده گرفته تا بیماری‌های خودایمنی و سرطان‌ها، از طریق ترشح سیتوکین‌ها می‌تواند بیمار را افسرده کند. شاید یکی از دلایل عود افسردگی‌های فصلی در بهار، گرده‌های گیاهی حساسیت‌زا باشد. البته در بهار اتفاق‌های دیگری هم می‌افتد که با وجود خوشایند بودن، از نگاه آسیب‌شناسانه قابل‌تحلیل هستند؛ نو شدن و شکوفایی طبیعت می‌تواند ترس‌های «وجودی» را برانگیخته کند. بهار یک «موقعیت برانگیزاننده» است که به ما یادآوری می‌کند زمان به شدت در حال گذر است و چرخه‌ زندگی و مرگ ادامه دارد. این مواجهه می‌تواند اضطراب‌های عمیقی را که ریشه در هراس از مرگ دارند، در ما زنده کند. خیام به خوبی این ترس «وجودی» را که با مواجهه با فصل بهار برانگیخته می‌شود، توصیف کرده است: «این سبزه که امروز تماشاگه توست/ فردا همه از خاک تو برخواهد رُست»
حتی حافظ هم که از باد نوروزی برای برافروختن چراغ دل مدد می‌خواهد، این ترس «وجودی» ناشی از مواجهه با بهار را انکار نکرده است: «نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی/ که بسی گُل بدمد باز و تو در گل باشی». البته این مواجهه با مرگ در فصل بهار با اینکه تا حدی اضطراب‌آور است، از منظری دیگر زندگی را غنی‌تر می‌کند چرا که با گوشزد کردن فرصت محدود زندگی، باعث می‌شود بیشتر قدر زندگی را بدانیم و در بهره‌مندی از موهبت‌های آن بیشتر بکوشیم. در بهار فقط ترس از مرگ در ما بیدار نمی‌شود، هراس از زندگی نیز یکی از زاییده‌های بهار است. در زمستان همه چیز زیر پوشش است. لباس‌های ضخیم و پرده‌های کشیده و فضاهای بسته‌ زمستانی گویی مثل برفی نسیان‌بار، جلوه‌های زندگی را می‌پوشانند اما بهار فصل لباس‌های سبک با آستین‌های بالازده است. دیگر پوششی در کار نیست که روی زندگی کشیده شود. ماییم و طبیعت و زندگی. حالا این ترس سربرمی‌آورد که آیا به اندازه‌ کافی از مهارت زیستن برخورداریم؟ آیا شایستگی بهره‌بردن از موهبت‌هایی که به ما داده شده، داریم؟ آیا می‌توانیم از داشته‌هایمان شاد باشیم؟ و صدها پرسش‌ دیگر که در خلوتگاه ذهنمان جرقه می‌زنند. تعطیلات سال نو، یکی از وجوه فرح‌بخش شروع بهار است اما یک وجه متناقض با مسرت‌بخشی تعطیلات، بروز افسردگی در زمان تعطیلات طولانی‌مدت است. البته این افسردگی در افراد زیادی دیده نمی‌شود. معمولا افرادی که هویت اصلی‌شان با کار گره خورده، در تعطیلات طولانی‌مدت احساس پوچی می‌کنند چون ظرفیت مواجهه با تنهایی را ندارند و همیشه برای فرار از تنهایی به کار پناه می‌برند.
علاوه‌ بر این، تعطیلات، زمان همنشینی بیشتر با خانواده است و افرادی که دچار مشکلات و تعارضات در روابط خانوادگی هستند، در زمان تعطیلات با مشکلات بیشتری درگیر می‌شوند. من معمولا بیشتر شدن مشکلات ارتباطی زن و شوهرها را در جلسه‌های زوج‌درمانی آخر فروردین می‌بینم. البته اگر زن و شوهرها مهارت صحبت‌ با یکدیگر را داشته باشند، می‌توانند از این فرصت با هم بودن برای نزدیک‌تر شدن و بهبود رابطه بهره ببرند. آسیب‌شناسی دیگری که در فصل بهار وجود دارد، نشات‌گرفته از فرهنگ سرمایه‌داری است. این نگاه برتری‌جویانه‌ مادی، خانواده‌ها را غیرمستقیم وارد میدان رقابت بیهوده‌ای می‌کند که خوشی‌ها، مسافرت‌ها و فعالیت‌های خود را با هم مقایسه کنند. از طرف دیگر، انسان‌ها فقط ظاهر زندگی خود را در معرض نمایش قرار می‌دهند و با این ظاهرسازی‌ها، برای پیروز شدن در عرصه رقابت خوشگذرانی بیشتر تلاش می‌کنند. شما لحظه‌‌ای را که عکس‌های هیجان‌انگیز گرفته می‌شود، می‌بینید اما از احساس‌های یک ثانیه پیش و یک ثانیه پس از لحظه‌ عکاسی بی‌خبرید. این چشم‌وهم‌چشمی‌ها و مقایسه‌کردن‌ها می‌تواند همه‌ طراوت بهار را از میان ببرد. آگاهی از واقعیت‌های تاریک بهار این خوبی را دارد که با چشمان باز پا به این فصل بگذاریم و خودمان را برای مواجهه با نیمه‌ تاریک آن آماده کنیم تا بتوانیم بهار پربارتر، با شکوفایی بیشتر و غمگساری کمتری داشته باشیم.
نوروز و فلسفه هفت‌سین
این روزها با پایان سال 1397، همه ما در تکاپوی خانه‌تکانی، خرید کردن و آماده شدن برای سال نو هستیم. کتاب «نوروز و فلسفه هفت‌سین» پژوهش‌هایی است که در اقوام مختلف ایرانی انجام شده است. ابتدای کتاب آمده: «ایرانیان نوروز را جشن جشن‌ها می‌دانستند و معتقد بودند هرکس در نوروز شاد باشد تا نوروز دیگر شاد خواهد بود.» همین جمله می‌تواند اهمیت نوروز و مراسم خاص آن را پررنگ‌تر کند. با این حال آیا می‌دانید این رسم‌ها، نماد چه هستند و فلسفه و علت وجودشان چیست؟ روایت نوروز از خانه‌تکانی و چهارشنبه‌سوری گرفته تا هفت‌سین و سیزده‌بدر قطعا جذابیت زیادی خواهد داشت. در این کتاب با تاریخ نوروز در ایران، انگیزه تدارک سفره نوروز، ترتیب قرار دادن هر یک از سین‌ها، علت انتخاب آنها و مفهوم پررمزوراز هر یک و دلیل ماندگاری آن آشنا می‌شویم. کتاب شامل 2 بخش است که در بخش اول درباره نوروز، عمو نوروز، اسطوره‌های نوروزی و در بخش دوم به فلسفه نوروز پرداخته می‌شود. این کتاب نوشته دکتر محمدعلی دادخواه است و انتشارات کلاس آن را در 536 صفحه به چاپ رسانده است.
قسمت دوم: چگونه فرزندی شجاع بار بیاوریم؟
کمک کنید کودک با ترس‌هایش مواجه شود: باید به کودک کمک کرد با ترس‌های خود مواجه شود و از آنها نگریزد. اجازه دهید کودک در مورد ترس‌ها و علت آنها با شما صحبت کند، هرگز فرزندتان را به دلیل ترسی که دارد، مسخره نکنید حتی اگر علت آن از نظر شما مضحک است. اجازه دهید نگاه واقع‌بینانه به موضوع ترس پیدا کند سپس دنبال راهی برای مقابله با آن باشد، مثلا اگر فرزندن‌تان به‌دلیل تاریکی از داخل کمد اتاقش می‌ترسد، کمد را خالی کنید و اجازه دهید خودش دوباره وسایل آن را داخل کمد قرار دهد.
الگو باشید. اگر می‌خواهید شجاعت در فرزندنتان شکل بگیرد، بهترین و موثرترین راه این است که شما نیز شجاع باشید. بهترین روش آموزش، آموزش عملی است. کودکان رفتار والدین خود را نوعی ارزش می‌دانند و تلاش می‌کنند از آن تقلید کنند، پس از این به بعد به اعمال خود بیشتر توجه داشته باشید. یکی از بهترین راه‌های برخورد اصولی با ترس در کودکان «همدلی» با آنهاست. هرگز به حال کودک تاسف نخورید و برای او دلسوزی نکنید. کودکان خیلی خوب تفاوت همدلی و دلسوزی را می‌فهمند. به عقیده روان‌شناسان کودک و پزشکان متخصص، بهتر است شیوه تربیتی و رفتاری که کودکتان هنگام ترسیدن نشان می‌دهد و شیوه برخورد خودتان را به خوبی بشناسید. بچه‌ها با هم تفاوت دارند، در نتیجه برخوردشان با ترس‌های مختلف متفاوت است. بعضی کودکان در برخورد با ترس‌هایشان محتاط‌‌تر و برخی دیگر نسبت به آنها بی‌تفاوت هستند. ترس در کودکان ممکن است با ترس‌های شما یکسان باشد و همین نکته کمک می‌کند بدانید در برخورد با ترس‌های کودکتان و تربیت فرزند شجاع چگونه برخورد کنید. به این ترتیب:
 با کودک همدلی کنید و دورنمای آنچه که از آن می‌ترسد، بررسی کنید تا بتوانید در روبرو شدن با ترسش و کنار گذاشتن آن کمک کنید. خود را به جای او بگذارید و با او همدلی کنید، این روش یکی از بهترین راه‌های تربیت فرزند شجاع است.
 ترس را بشکنید. سعی کنید ترس او را به موارد کوچک بشکنید و گام‌به‌گام با یکدیگر مسیر مقابله با ترس نهایی‌اش را طی کنید.
 ترس کودک را نادیده نگیرید. با نادیده گرفتن ترس کودک سعی در افزایش شجاعت او نداشته باشید.
 سعی نکنید مقابل کودک از ترس او شجاعانه حرف بزنید. اینکه از کودکتان بخواهید در مواجهه با ترسش صبور و خونسرد باشد، اصلا راه درستی برای تربیت فرزند شجاع و مقابله با ترس او نیست.
 سعی کنید هوشمندانه پیشنهادهایی به کودک بدهید تا بدانید در چه موقعیتی برای مواجهه با ترسش راحت‌تر است. او را در آن موقعیت قرار دهید. البته بهتر است مستقیم این کار را انجام ندهید.
 زمانی که کودک از چیزی می‌ترسد، خیلی بیشتر باید مراقب رفتار و کنترل خشم خود باشید. اگر کودک شما از موارد زیادی می‌ترسد، به جای عصبانی شدن بهتر است با او همدردی کنید. اگر کودک بداند ترسیدن او باعث عصبانیت شما و تنبیهش می‌شود، آن را پنهان خواهد کرد و به این ترتیب هرگز ترس‌هایش درمان نمی‌شود و در بزرگسالی تاثیر بسزایی در عزت نفس او خواهدداشت.
صداقت داشته باشید و محبت کنید. بر اساس نظر متخصصان و روان‌شناسان کودک، صداقت و صحبت از تجربه‌هایی که در مورد ترس داشته‌اید، به کودک برای مقابله با ترسش کمک زیادی می‌کند. می‌توانید به او بگویید در موقعیت مشابهی بوده‌اید. همین حرف باعث دلگرمی دادن به کودکتان می‌شود و حس می‌کند در این راه تنها نیست. صحبت با کودکتان درباره تجربه‌های مقابله با ترس‌هایی که داشته‌اید، باعث می‌شود برای مقابله با ترسش تشویق شود و در این راه، خیلی راحت‌تر از ترسش صحبت کند.
نقش‌تان به عنوان والدین بسیار پررنگ است. نکته بسیار مهم برای تربیت فرزند شجاع و کمک به کودک برای مقابله با ترسش این است که بتوانید به‌عنوان والدین کودک، سرخوردگی و عصبانیت خود را در مواجهه با ترس‌های کودک، به‌خصوص زمانی که از شرکت در فعالیت‌های بی‌ضرر می‌ترسد، کنترل کنید. اگر والدین شناخت کافی از ترس کودک و نحوه برخورد با آن نداشته باشند و کودک را به اجبار و برای جلوگیری از سرخوردگی خودشان در موقعیتی که در آن راحت نیست و می‌ترسد، قرار دهند، فرزندشان بیشتر می‌ترسد و از پدر و مادر خود فاصله می‌گیرد و آنها را امین رازها و ترس‌هایش نخواهد دانست. برای جلوگیری از بروز چنین اتفاقی باید بتوانید خشم خود را کنترل کنید و ترس‌های خود را بشناسید.
می‌توانید برای همدلی و همراهی بیشتر با کودکتان از ترس‌های خود و راه‌هایی که با آنها توانستید بر ترس‌ها غلبه کنید، صحبت کنید. به او بگویید هنوز هم به‌عنوان یک بزرگسال ترس‌هایی دارید و سعی می‌کنید با آنها مقابله کنید.
صحبت درباره تجربه‌های مشترک با کودکتان نه‌تنها راهی مناسب برای تربیت فرزند شجاع و کمک به کودک برای مقابله با ترسش است، بلکه باعث همدلی و صمیمیت بیشتر با او می‌شود.
مونا فلسفی
دانشجوی دکترای‌روانشناسی‌سلامت،درمانگر کودک‌وبازی‌درمانگر
سلامی دوباره به بهار
بهار فصل زایندگی، زمان رویش و بالندگی طبیعت، فصل تولد دگرباره و سلامی دوباره به آفتاب است. یادآور اینکه سردی، سیاهی و سرما جاودانه نیست. در دل خاک سرد و فسرده و یخ‌بسته زمستان پرجنب‌وجوشی جریان دارد که خبر از هیاهوی شادمانه بهاری می‌دهد.
انسان در مراحل اولیه تکوین و تکامل خود به‌عنوان جزیی از طبیعت، خود را درک می‌کرد و آن را به مثابه مادری می‌یافت که بی‌دریغ و سخاوتمندانه آنچه دارد، در اختیار او می‌گذارد و به شکلی متقابل آدمی نیز حرمت مام طبیعت را نگه می‌داشت و از آلوده کردن آن اجتناب می‌کرد. مراسم آیینی و جشن‌هایی که هر ساله در آغاز بهار انجام می‌شد، ناشی از همین نگاه به طبیعت و سپاسگزاری از آن به‌دلیل برکت دوباره‌ای بود که از زایش مجدد خبر می‌دهد.
با «هوشیار» و «آگاه»‌تر شدن انسان در مسیر تکاملی خود، شاهد جدا شدن او از طبیعت و تمایلش به سلطه بر آن و «استقلال» از طبیعت هستیم. همان‌گونه که اریک فروم، روان‌شناس نامی آلمانی، می‌گوید، حس نزدیکی و یگانگی با طبیعت‌، مانند کودکی که خود را در آغوش مادر می‌یابد، به انسان اولیه احساس امنیت می‌داد. کوشش بشر برای سازندگی، زایش و بنای تمدن ناچار او‌‌ را به سوی مقابله با طبیعت و عصیان در برابر آن کشانده است. این امر هرچند آزادی و استقلال بیشتری به انسان بخشیده، امنیت و ثبات او را به هم زده است. انسان جداشده از طبیعت مانند کودکی که مادرش دست او را رها کرده، مضطرب و هراسان می‌شود.
به نظر فروم، انسان باید بتواند «آزادی از» را به «آزادی برای» تبدیل کند. غلبه بر اضطراب ناشی از تنهایی که انسان با هوشیار شدنش به آن دچار می‌شود، جز با مرتبط شدن با دیگر انسان‌ها و عشق بارورانه ممکن نیست که خود را به شکل تلاشی مشترک برای زایندگی و خلاقیت نشان می‌دهد. با قطع ریشه‌های انسان از طبیعت باید بتواند ریشه‌هایی تازه برای خود جستجو کند و احساس همبستگی و خویشاوندی با دیگر انسان‌ها (نه‌فقط گروهی از آنها) بالغانه‌ترین شکل پیوند است. چنین شخصیتی را فروم «شخصیت بارور» می‌نامد که قادر به استفاده از ظرفیت‌های درونی برای تحقق بخشیدن به استعدادهای خود می‌شود اما برای بعضی، بار آزادی چنان گران است که راهی جز گریز از آن ندارند. (گریز از آزادی، اریک فروم، ترجمه عزت‌ا... فولادوند)
اگر راه زندگی مسدود شد و انسان قادر به بسط قوای درونی خود برای خلاقیت و باروری نشد، به جانب تخریب یا تلاش برای کسب قدرت یا تسلیم در برابر قدرتی فراتر رانده می‌شود. انسان بارور، انسان‌های دیگر را به عنوان اشیایی که در خدمت ارضای احتیاجات او هستند، نگاه نمی‌کند. اضطراب برخاسته از تنهایی، انسانی را که از آغوش مادر طبیعت جدا شده و مذاهب اسطوره‌ای اولیه دیگر قادر به آرامش بخشیدن به او نیست، در پی راه جبرانی می‌برد که امنیت از دست رفته را به او برگرداند. تلاش همگانی انسان‌ها برای ساختن دنیای بهتر و آغوشی که هر یک برای دیگری باز می‌کند، تنها راه درمان تنهایی آدمی است.
در غیاب چنین همدلی و همراهی، به راه‌های ناسالم برای آرام کردن خود دست می‌زند که آرامشی مانند ماده مخدر به او می‌دهد. او تخدیر می‌شود، از خود بیگانه می‌شود، در جستجوی امنیتی که به دست نیاورده یا درصدد تسلط بر دیگران برآمده تا خیال خود را راحت کند که کسی قادر به آسیب رساندن به او نیست، یا از آنجا که قادر به سازندگی نیست، میل به تخریب در او بیدار می‌شود یا عطای آزادی را به‌دلیل بار اضطرابی آن به لقایش می‌بخشد و تن به تسلیم و تفویض اختیارات خود می‌دهد و اجازه می‌دهد دیگری سرنوشت او را دست بگیرد. امید که زایش دوباره طبیعت، نوید‌بخش جوانه زدن نهال همدلی، همبستگی و همراهی میان همه انسان‌ها در زمانه‌ای باشد که انسان تنهاتر از همیشه، به آغوش و شانه‌های دیگری ‌برای کاهش بار اضطراب درونی‌ خود نیازی دوچندان دارد. نوروز خجسته و پیروز.
دکتر علی فیروزآبادی
روان‌پزشک، دانشیار دانشگاه علوم پزشکی شیراز
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
یک سال دیگر شروع می‌شود. خیلی از ما، در حالی که به روزهای پشت‌سرگذاشته امسال نگاه می‌کنیم، نگاهمان به پیش رو است. اگر سرمان به کار حساب و کتاب دنیا باشد، چرتکه ذهنمان را به دست گرفته‌ایم و خوب و بد سالی که گذشت و اتفاق‌هایش را حساب و مرور می‌کنیم. حساب و کتاب روزهایی که قدرتی برای مقابله و تغییر آنچه برایمان اتفاق افتاده، نداشته‌ایم و روزهایی که خودمان برای خودمان ساخته‌ایم. از آن روزهایی که وقتی به یادش می‌آوریم، تاسف نمی‌خوریم و دلمان قرص می‌شود به اینکه توانسته‌ایم طوری زندگی کنیم که در کارنامه سالیانه‌ عمرمان، نمره قبولی بیشتر باشد که رد نشده‌ایم در آزمون آدمیت و مهربانی. دیدنی‌ها را دیده‌ایم و فقط نگاه نکرده‌ایم. آرام‌تر قدم برداشته‌ و فهمیده‌ایم سربلندی‌مان در ندیدن و گذشتن از رنج آدم‌ها نیست، بوده‌ایم و تقلا کرده‌ایم برای زدودن تکدر خاطرها.
سینه هر کدام از ما را که بشکافند، هم بوی نفرت می‌دهد، هم عطر مهر. پر از بخشش و طمع‌ایم. پر از امید و ناامیدی. پر از پنهانکاری و شفاف بودن. همه ما پر از تناقضیم اما اینکه به کدام حس‌هایمان بیشتر میدان داده‌ باشیم، در این که چه هستیم و زندگی‌مان چه معنایی دارد، نقش پررنگی دارد.
بعضی‌ها زندگی‌شان بی‌معناست و بعضی دیگر آنقدر زندگی و آدم بودن را بلدند که به زندگی دیگران هم معنی می‌دهند. لحظاتی از عمرشان را را وقف این کرده‌اند که به زندگی معنا و هدف بدهند، تا وقتی به پشت سر نگاه می‌کنند، سفیدی‌ها را بیشتر از سیاهی‌ها ببینند، تا حتی اگر نبودند، نغمه‌ای از آنها به جا می‌ماند، نغمه‌ای که در یادها بماند.
زهراسادات صفوی
ستون آخر
پدر است. از آن پدرهایی که دلش می‌خواهد بچه‌هایش همه چیز داشته باشند. شب عیدی دستشان را بگیرد و بزند به دل بازار و نونوارشان کند تا جگر خودش حال بیاید از دیدن لبخند بچه‌ها اما آنچه برای من و تو روزمرگی و عادی است، برای بعضی‌ها مثل او، آرزوست.
بیماری رمقی برایش نگذاشته و سلول‌های سرطانی تمام بدنش را بی‌رحمانه تسخیر کرده‌اند. سرطان مثانه او را آنچنان از لحاظ مادی و جسمی ناتوان کرده که کمک نزدیکان مهربانش هم نتوانسته کمی از بار دردهایش کم کند. این پدر و خانواده‌اش در خانه‌ای اجاره‌ای زندگی می‌کنند و سال را با این دغدغه تمام می‌کنند که 5/8 میلیون بدهکارند و هزینه جراحی را هم که ودیعه گرفته‌اند، بر دوش دارند. من و تو می‌توانیم کاری کنیم که یک پدر و خانواده‌اش کم‌دغدغه‌تر و بی‌غصه‌تر سال جدید را شروع کنند، بوی بهار را حس کنند و شوق زندگی در وجودشان زنده شود.
اگر می‌خواهی این سال را با خاطره‌ای از نیکی تمام کنی، می‌توانی وجه نقد را به کارت بانک پارسیان با شماره 0756-8001-0610-6221 به نام موسسه خیریه امدادگران عاشورا واریز کنی و با شماره تلفن75983000 (داخلی2) یا شماره همراه 09198012677 تماس بگیری. این پدر با کد 23261 در موسسه امدادگران عاشورا شناخته می‌شود.




مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

ارسال ديدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه فرهنگی ابن‌سینای بزرگ می باشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه




ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام