0
0
        

داشتن آرامش خیلی خوب است. اینکه راحت و بی‌دغدغه زندگی کنیم و سرمان در لاک خودمان باشد و خیالمان راحت که آسیب و ضرری به کسی نزده‌ایم. می‌توانیم همین طور راکد ادامه دهیم تا عمر بگذرد و جایی کتاب کسل‌کننده و بی‌هیجانش بسته ‌شود و تمام. این هم نوعی زندگی است اما نه از آن زندگی‌ها که بشود به آن افتخار کرد. برای آدم‌های بزرگ، هدف از زندگی فقط شاد و آرام بودن نیست، مفید بودن و دلسوز و غمخوار بودن است. خوبی دنیا این است که در آن برای شروع خیلی از کارها هیچ وقت دیر نیست. خوبی دیگرش هم این است که آدم‌هایی در آن زندگی می‌کنند و زندگی کرده‌اند که ماورایی نیستند اما ابرقهرمانند. مخصوصا اگر برای کمک به تغییر زندگی و ساختن آینده کودکی کمک کنند. «کودک» که می‌گوییم و می‌شنویم، بازی، رنگ‌های شاد، پارک، لباس‌های زیبای بچه‌گانه و اسباب بازی در ذهنمان نقش می‌بندد. کودک انگار با پاکی و شادمانی مترادف است. اصلا باید همین طور باشد اما اگر کمی به اطرافمان نگاه کنیم، حتما می‌بینیم در دنیای خیلی از آنها شادی جایی ندارد. اگر هم داشته باشد، جنسش با شادی بچه‌های دیگر فرق دارد؛ شادی فروش بیشتر فال، هدیه گرفتن یک لباس گرم نیمدار و شاید مهمان یک رهگذر شدن به صرف ساندویچی که شکم گرسنه‌‌شان را سیر کند. این شادی‌های غمناک که مگر اینکه کور و کر باشیم تا در روز چند بار نشنویم و نبینیمشان، باید دل ما را آنقدر غصه‌دار کند که از لاک آرامش مردابی‌مان بیرون بیاییم و یادمان بیاید باید دریا باشیم. باید همت کنیم، شادی هیچ کودکی غصه‌دار نباشد. یادمان بماند با دیدن هر کودک، به غصه شادی‌هایش فکر کنیم.
زهراسادات صفوی




مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

ارسال ديدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه فرهنگی ابن‌سینای بزرگ می باشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه




ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام