0
0
        

بیمار سرمایه‌‌ای دارد به نام جان و جانِ شیرین، گران‌ترین سرمایه‌‌ای است که کسی می‌تواند به دیگری بسپارد. آیا ما قدردان این اعتماد هستیم؟
بچه که بودم، همیشه الصاق به پدر بودم و هرجا که می‌رفت من هم به دنبالش!
صبح که با آن دوچرخه نوارپیچ از خانه بیرون می‌زد ترک‌نشینش می‌شدم و شب که با پینه‌های داغ برمی‌گشت پیش رویش چسبیده به فرمان دوچرخه نشسته بودم. به گاه ناخوشی هر وقت که به مطب سر محل می‌رفت پیش از پدر نسخه را از دکتر می‌گرفتم و تا می‌دیدم جلوی اسم نازنینش «آقا»را ننوشته بود، دلم می‌گرفت از اینکه آقای دکتر قهرمان زندگی‌ام را آقا خطاب نکرده بود!
این دلخوری کودکانه از آقای دکتری که پدر همه آرزویش رساندن من به جایگاه او بود، در دلم ماند و حالا که آرزوی پدر به حقیقت پیوسته مرتب تلنگری بچگانه روحم را می‌نوازد که مبادا خانه‌ای را به بهانه درمان قهرمانش، آزرده‌خاطر کنی!
بی‌شک پزشک بودن هم سخت است و هم مسوولیت‌زا. آنجا که درد اولین حلقه ارتباطی می‌شود، کسی غیر از پزشک دستی برای فشردن پیش نمی‌کشد و همین نقطه آغاز مسوولیت پزشک می‌شود که جان رنجور بیمار را چون جان قهرمان و عزیز خانه خویش بداند و لاغیر!
این روزها که پا در جاده جراحی گذاشته‌ام، هر روز بیمارانی را می‌بینم که درنهایت رضایت خودشان را به تیغ کسانی می‌سپارند که حتی اسمشان را هم نمی‌دانند و این همان چک سفید امضایی است که بیمار درنهایت اعتماد دست پزشک می‌دهد تا کنار یادگیری مهارت‌های جراحی مرهمی هم بر درد او بگذارد.
بیمار که بیهوش می‌شود، تو می‌مانی و یک سرمایه هنگفت خوابیده بر تخت عمل و یک دنیا اعتمادی که باید با جان و دل نگهبانش باشی!
سال‌های دور که برای گرفتن گواهینامه رانندگی سوار بر پیکان مربی بازی کلاچ و دنده می‌آموختم هزار و یک استرس داشتم که مبادا در ماشین را محکم به هم بزنم و خدایی نکرده به ایشان بربخورد و آن جلسه تا آخر اخم کند و دیگر هیچ از آموزش خبری نباشد و بی‌جهت وقت بسوزانم...
این روزها در پی کسب تخصص جراحی باز مربی‌لازمم، ولی این بار مربی نه‌تنها اخم و تخم ندارد، بلکه همه سرمایه زندگی‌اش را با طیب خاطر نهانده بر تخت عمل و منتی هم بر هیچ کس ندارد و به قیمت جانش به من می‌آموزد.
هر روز که پیش می‌رود به لطف جان شیرین بیمار بیش از پیش مهارت اندوخته‌ام و ناخودآگاه نجوای دردآلود بیماری را می‌شنوم که در وجود من زمزمه می‌کند:
-یادت باشد که به بهای درد من آموزش می‌بینی و صدالبته به انگشت اشارت اعتماد من!
روز پزشک بهانه‌ای است تا همه پزشکان را گرامی بداریم، همان پزشکانی که دوست مردم هستند. همان پزشکانی که به احترام قهرمان‌های همه خانه‌ها کلاه از سربر می‌دارند و این روزها که همه چیز بوی دلار می‌دهد و ارزش‌ها هم با نرخ دلار جابجا شده هنوز هم پزشک پزشک است و دوست همه مردم و هنوز هم لبخند سلامت بیمار دغدغه گرانبهای پزشک است، اگر خدا خواهد و بس!
دکتر خلیل کاظم‌نیا




مطالب مرتبط

دیدگاه کاربران

ارسال ديدگاه
نام :    ایمیل : 

عکس خوانده نمی شود کد امنیتی :      

کلیه حقوق این سایت متعلق به موسسه فرهنگی ابن‌سینای بزرگ می باشد. طراحی و اجرا توسط: هنر رسانه




ناحیه کاربری

آدرس ایمیل:
رمز عبور:
 
رمز عبورم را فراموش کرده‌ام

ثبت نام